اخباربرگزیدهاهم اخبارتولید+سینما و تئاترفرهنگ و هنر

بهترین فیلم‌های اسکار۲۰۲۶/ نقد فیلم “ماه آبی” : من عاشقم، تو ببین

همکاری مجدد و جذاب زوج لینکلیترِ کارگردان و ایتان هاوک بازیگر بر خلاف آنچه ظاهر فیلم نشان می دهد در بطن خود فیلمی سرشار از اشتیاق و شور زندگی است هرچند بستر داستانی فیلم تراژدی حقیقی یک ترانه سرای موزیکال است.

علی زنداکبری؛ منقد سینما و تئاتر

ماه آبی

Blue Moon

کارگردان: ریچارد لینکلیتر

بازیگران: ایتان هاوک، مارگارت کوآلی، اندرو اسکات، بابی کاناواله، جونا لیس، سایمون دیلینی، پاتریک کندی و …

همکاری مجدد و جذاب زوج لینکلیترِ کارگردان و ایتان هاوک بازیگر بر خلاف آنچه ظاهر فیلم نشان می دهد در بطن خود فیلمی سرشار از اشتیاق و شور زندگی است هرچند بستر داستانی فیلم تراژدی حقیقی یک ترانه سرای موزیکال است. ضمن اینکه این همکاری موفق می تواند نشانی از ارتباط هنری زوج  موفق کاریِ فیلم، هارت و راجرز هم باشد. لینکلیتر و هاوک در فیلمهای درخشانی همچون سه گانه قبلها … (قبل از طلوع خورشید، قبل از غروب آفتاب و قبل از نیمه شب)، نوار، زندگی در بیداری، پسران نیوتن و پسرانگی موفقیت های مشترک زیادی را با هم تجربه کرده اند لذا از کار مشترک بعدی نیز انتظاری جز موفقیت نمی رود. لینکلیتر حالا کارگردانی پیشکسوت، کارکشته و شناخته شده با آثاری خلاقانه و با نوآوری های خاص خود اوست مثلا در دو فیلم “کاوشگری مبهم” یا “زندگی در بیداری” در هر دو از تکنیک “روتوسکوپی” استفاده شده است بطوریکه با بازیگران اصلی فیلم ساخته می شود و سپس تیمی فنی تصاویر هر صحنه را به انیمیشن تبدیل می کند یا در فیلم “پسرانگی” که داستان شخصیت اصلی فیلم از ۵ تا ۱۸ سالگی و به طول ۱۴ سال طی هرسال با همان بازیگران ساخته شده است تا تغییر چهره شخصیت ها در گذشت زمان جلوه ای واقعی داشته باشد. حال در ماه آبی نیز داستان خود را با قصه ای واقعی فقط در یک لوکیشن به ابعاد یک رستوران روایت می کند و با میزانسنی چشم نواز و صحنه آرائی حساب شده از بازی هنرمندانه بازیگرانش در قالب طنز تلخ و دیالوگ های خلاقانه (بیشتر متمرکز بر تم عشق برپایه لذت دوست داشتن و دوست داشته شدن) استفاده می کند. او گذشته پر فروغ شخصیت لورنز هارت و سرگذشت تلخ دوران پایانی او را شاکله ای برای تقدیس عشق متبادر می کند و انگیزه ادامه سالهای سخت زندگی او را در اشتیاق به عشقی صادق می بیند که او را تا آخرین لحظات زندگی سرپا نگه می دارد.

جز چند صحنه، قصه فیلم در رستوران/کافه “ساردی” پاتوق “لورنز هارت”(ایتان هاوک) اتفاق می افتد آشیانه ای که او با رفیقش “ادی” (بابی کارناواله) صاحب رستوران و پیانیست جوان آنجا “مورتی ریفکین” (جونا لیس) به مرورِ خاطراتش از ترانه های تاریخی و ماندگار که با همکاری دوست قدیمی اش “ریچارد راجرز” (اندرو اسکات) آهنگساز برجسته نوشته سخن می گوید از ترانه های موزیکال/ کمدی تاریخی همچون “من”، “ولنتاین بامزه من”،”با شعری در قلبم”، “افسون شده”، “خانم من یک خانه به دوشه”، “قلبم ایستاد”، “نمی دونستم ساعت چنده؟” ، “کجا و کی”، “با شعری در قلبم”، “منهتن”، “عاشقانه نیست؟” و البته “ماه آبی” و … لورنز از عشقی که به الیزابت (مارگارت کوالی) بانوی دانشجو، زیبا و جوان تر از خود و از حس پرشوری که نسبت به او دارد پرده بر می دارد در این هنگام او که از ابتدای فیلم در حال سخنرانی بود نشان می دهد که گوش شنوائی هم برای حرف ها و احساسات دیگران هم دارد بخصوص اگر آن شخص الیزابت باشد!  

همه اینها در حالی است که میهمانی اختصاصی افتتاحیه نمایش اوکلاهما! در همین بار انجام می شود نمایشی که راجرز بعد از قطع همکاریش با لورنز هارت، به روی صحنه برده آن هم با همکاری “اسکار همرشتاین”(سایمون دیلینی) دیگر ترانه نویس شهیر آن دوران که به یکی از ماندگارترین های صحنه هم تبدیل شد، داستان فیلم در این شب پر ماجرا یک راوی دارد که سرنوشتش در همان تصاویر اولیه فیلم به مخاطب ارائه شده، با این حال تماشاگر علیرغم آنکه از سرنوشت او با خبر است اما مجذوب بیان و احساس عمیق او نسبت به کنش های اطرافش است، او که میان گذشته ای درخشان، اعتیادش به الکل، افسردگی، سَرخوردگی هنری و عشقی درک نشده، سرگردان گشته است. لورنز هارتِ فیلم، تغزلی عجیب از تلاشش برای ادامه یک زندگی آرمانی را به نمایش می گذارد او در بازتعریف هر آنچه که دوست دارد داشته باشد و ندارد و فرصت ها و حسرت هایش، با دیالوگ هائی هنرمندانه حرف دلش را با تماشاگران به اشتراک می گذارد.

رابرت کاپلو فیلمنامه نویس چیره دست فیلم که در سال ۲۰۰۸ هم با لینکلیتر فیلم ارزشمند “من و اورسون ولز” را کار کرده بود در بازی با کلمات و دادن عمق و جلوه گری به آنها بار عمیق احساسی اثر را تقویت می کند به عنوان مثال او که به خوبی از محبوبیت فیلم کلاسیک زیبا و عاشقانه کازابلانکا شاهکار سال۱۹۴۳ مایکل کورتیز میان مخاطبان آگاه است، (حال که مبنای فیلم ماه آبی را نیز همچون کازابلانکا بر پایه عشقی نافرجام می بیند) صحنه اولین ورود لورنز به رستوران را به ادای دِینی موفق به یکی از رمانتیک ترین آثار سینمای کلاسیک تبدیل می کند جائیکه ادی با نشانه گرفتن لورنز با هفت تیرش به تکرار دیالوگ های سکانسی از کازابلانکا می پردازند و در انتها همزمان دیالوگی از  فیلم را فریاد می زنند که به اعتقادشان بهترین دیالوگ فیلم در شش کلمه است: “هیچکس تابحال اینقدر عاشق من نبود”. کاپلو و لینکلیتر در رفت و برگشتی چند ثانیه ای و با لحن خاص و بیان ویژه ایتاون هاوک در گفتن این جمله علاوه بر نشان دادن کمبود احساسی او در دوست داشته شدن، اشاره ای به گرایشات خاص جنسی او هم می کنند جائیکه از محو شدن ریک و سروان رنو در مِه ِ پایانیِ کازابلانکا تفسیری دیگر را بیان می کند.

فیلم به عمد تئاتر گون ساخته شده تا ترکیب شاعرانه آن به خوبی مخاطب را جذب نماید. دوربین “شین اف کلی” همچون یک تماشاگر در انتظار هر رویدادی به هر گوشه از رستوران/کافه، سَرَک می کشد تا نکته ای از دیالوگ های شخصیت هارت را از دست ندهد و همزمان لنزهای خاص او نیز گرمای احساسات هارت را با برجسته نمودن رنگ های گرم و قرمز رستوران برجسته می کند. کلی به خوبی با کارگردان هماهنگ است او در “آپولو دو و نیم: کودکی در عصر فضا”، “یک کاوشگری مبهم” و “پسرانگی” همکاری های به یادماندنی با لینکلیتر داشته و بدیهی است هماهنگی تصاویر او با خواسته های لینکلیتردر بیان شخصیت هارت موفق عمل کرده باشد. فیلم علاوه بر یک فیلمبردار با تجربه از موزیسینی توانا نیز بهره می برد “گراهام رینولدز” نیز همچون کلی تجربه کار با لینکلیتر را در چندین اثر از جمله ” کجا رفتی برنادت؟” ، ” آدمکش” و “کاوشگری مبهم” را دارد ضمن اینکه رینولدز با درک درست از اینکه فیلم داستانی در خصوص موسیقی و یک موزیسین خاص است و با الهام از شخصیت تک و تنهای او به استفاده بیشتر از ساز تکنفره پیانو روی آورده است. هر لحظه از موسیقی فیلم با پیانوی مورتی ریفکین سرباز/ پیانیست رستوران، احساسات و خاطرات لورنز را در قالب معروفترین ترانه های او به بخش زیر ساختی و اصلی فیلم بدل می کند.

به نظر تمامی ارکان فیلم بر حسب ارائه آنچه که شخصیت لورنز به آن احتیاج دارد چیدمان مناسبی دارد اما چنین پرداختی برای فیلمی از لینکلیتر به بازیگری خاص احتیاج دارد که بتواند به عنوان شخصیتی محوری تنظیم کننده باز خورد سایر شخصیت های اثر باشد و چه کسی بهتر از ایتان هاوک که تجربه سالها همکاری با کارگردان را دارد و هردو بخوبی با روحیات، خواستها و توانائیهای یکدیگر آشنا هستند. آنچه که بدیهی است بازی خوب مورد انتظار از بازیگری با تجربه بالا همچون هاوک است که اجرا شده اما لورنزی که هاوک به تصویر کشیده فراتر از انتظار است او نه تنها فرم بصری این شخصیت را به نحوی خارق العاده به تصویر کشیده بلکه با بازی استانیسلاوسکی وار هر آنچه را که در شخصیت هارت می بینیم با کنشی خیره کننده به عمقی از ادراک می رساند که سایر بازیگران را همچون سیاهی لشگرانی به دورخود جلوه می دهد مثلا به بده-بستان های او و ادی نگاه کنید که هنر تکمیلی یک بارمن/ رفیق چطور با ترانه سرائی منزوی سنگ بنای داستانی می شود که مکالمه راجرز- هانت در رستوران آنرا به اوج دونوازی بازیگری در قصه سوق می دهد و یا مکالمات او با الیزابت که هرگاه کوآلی سعی در به ثمر رساندن نقطه پایانی آن می کند با بازخوردی متفاوت از هاوک مجبور به اجرای توالی گفتگو و یا ارتباط چشمی در قطع های کارگردان می دهد افسوس که آکادمی اسکار باز هم چشمانش را بر یکی از اجراهای خاص تاریخ بازیگری بست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا