یادداشت/ چرا استراتژی ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل دست بالا را دارد؟
تحلیلی از جنگ ۲۰۲۶ و آتشبس موقت؛ بررسی دلایل برتری راهبردی ایران و استراتژی «بالا بردن هزینه» در تغییر موازنه منطقهای.

به قلم دکتر علی زنداکبری استراتژیست و مدیر عالی کسب و کار
حالا و پس از آتش بس موقت بین ایران و جبهه آمریکا/ اسرائیل می توان بدون هیچ موضعگیری خاصی و با بی طرفی کامل به اتفاقات مهمترین حادثه سال 2026 پرداخت.
تقریبا اکثر کارشناسان استراتژی، ایران را تا این مقطع پیروز جنگ می دانند اما چرا باید این نظرات را درست دانست؟ آنها براساس کدام وقایع استراتژی ایران را برتر از طرف مقابل می دانند؟
ایران غیرقابل پیشبینی
اواخر فوریه 2026 آمریکا و اسرائیل با عملیاتی مشترک ایران را مورد حمله قرار دادند. ایران ناگهان با دوکشور مجهز به پیشرفته ترین سلاحهای پیشرفته و بمب اتم مورد هجوم قرار گرفت و در روز اول رهبر و تعدادی از مسئولین مهم خود را از دست داد و مقیاس مداخله ایالات متحده و اسرائیل بسیار بیشتر و قدرتمند تر از آن چیزی بود که ایران در سالهای گذشته تجربه کرده بود این تهاجم آمریکا و اسرائیل با جنگی بسیار نامتقارن شرایط بدی را برای ایران رقم زد و به نظر نتیجه خوبی برای ایران مورد انتظار نبود.
در طول چند هفته ایران بطور دقیق و هدفمند مورد حمله قرار گرفت و افراد کلیدی کشور و قابلیت های رزمی هوایی و دریایی کشور کاهش یافته، صدها موشک اندازو سامانه های دفاع هوایی نابود شده و تاسیسات هسته ای و کارخانه ها و انبارها و امکانات نظامی کشور مورد تهاجم قرار گرفت و در روز اول و برای پایین آوردن روحیه عمومی مردم عادی در جای جای کشور همچون جنایت میناب مورد هدف قرار گرفتند. در چنین شرایطی تقریبا غیر قابل تصور بود که ایران بتواند از نظر وجودی شرایط را به نفع خود تغییر دهد و تسلیم شدن گمانه اکثر کشورها مخالف ایران بود.
اما ناگهان دنیا با استراتژی غیر قابل باوری از سوی ایران مواجه شد، سیستم اطلاعاتی و امنیتی همه وقایع را زیر نظر قرار داد، جایگزینهای مقامات مورد هدف قرار گرفته سکان مسئولیت ها را بدست گرفتند، جابه جائی های نظامی و تغییر روندهای کاری سریعا اجرائی شد و استرتژیهای دفاعی و تهاجمی به نقشه های جدید و بعدی خود تغییر موضع دادند این تغییرات آمریکا و اسرائیل و کشورهای همراهشان را دچار مکث کاری نمود. ایران به نوعی “موازنه آسیب پذیری” را در حداقل زمان ممکن به سود خود تغییر داد، حفظ تمرکز، داشتن نقشه های مختلف و حفظ روحیه جمعی و دوری از احساسات گرائی و عمل و تعهد به برنامه های مدون شده ایران را در کوتاه ترین زمان ممکمن و علیرغم وارد شدن ضربه های سخت در مسیری راهبردی قرار داد. نکته ای که آمریکا، اسرائیل، کشورهای عرب حامی این دو کشور و کشورهای غربی اصلا انتظار آنرا نداشتند.
تغییر وضعیت جنگ نامتقارن
تا ده روز اول فروردین ماه تحلیلگران جهانی و آمریکا و اسرائیل به این نکته پی بردند که استراتژی لازم برای رسیدن به اهدافشان را ندارند ضمن آنکه با انتخاب رهبر جدید جو روانی جهانی به نفع ایران بیشتر شد چراکه سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران علاوه بر از دست دادن خانواده اش خود دچار جراحاتی شده بود از اینرو انتخاب وی به عنوان رهبر همدلی بیشتری بین مردم را موجب شد کلیه این وقایع موارد ذیل را برای آمریکا و اسرائیل قطعی نمود:
1-توان تسلیم کردن ایران را ندارند.
2-تلاشها برای تغییر در حکومت ایران کافی نیست و نقشه برای تحقق این امر کاملا سطحی و ناموفق بوده است.
3-علیرغم سنگین ترین بمبارانها در تاریخ منطقه که رئیس جمهور آمریکا بارها به آن اذعان نمود زرادخانه موشکها و پهبادهای ایران همچنان دارای ذخیره مناسبی است.
4-همگرائی مردم ایران حول رهبر جدید و نظام جمهوری اسلامی و حضور در خیابانها علیرغم حملات هوائی خصوصا در راهپیمائی روز قدس نشان از حمایت قاطع مردم از حکومت را دارد.
این نکته که ایران تمام حملات به کشور را پذیرفته و حتی آنرا به صورت علنی اعلام می کرد نه نقطه ضعف که نکته قوتی برای بیداری جمعی جامعه بود در همین راستا جنگ نامتقارن ایجاد شده توسط آمریکا و اسرائیل با تغییر استراتژی ایران به صورت کلی به نفع ایران چرخش پیدا کرد برای این تغییر، استراتژی های ذیل بکار رفت:
-حفظ ظرفیت تلافی جویانه با حملات موشکی و پهبادی به اسرائیل و پایگاه های آمریکا در کشورهای متحد ایالات متحده.
– حمله به زیرساخت های متحدین آمریکا در منطقه، خصوصا زیر ساخت های انرژی که این امر هدف اعلام شده ایالات متحده برای محافظت از متحدان منطقه ای خود را تضعیف و اعتبار آنها به عنوان پناهگاه ثبات را ازبین برد.
-تاب آوری محاسبه شده برای سوزاندن مهمات حیاتی، گران و دیر جذب آمریکا و اسرائیل
– و ضربه نهائی که کمتر کسی انتظار آنرا داشت، بستن شریان حیاتی انرژی های فسیلی دنیا، تنگه هرمز. این اقدام نه تنها اقتصاد کل دنیا را تحت فشار شدید قرار داد بلکه مشکل بزرگی را با کمبود کود برای صنایع غذائی به وجود آورد. این مهم فشار دولت های آسیب دیده از این اقدام را به آمریکا و اسرائیل دو چندان کرد و اختلافات داخلی و اعتراضات گسترده را به آنها تحمیل نمود.
استراتژی ” بالا بردن هزینه”
آمریکا و اسرائیل که جنگ را با یک استراتژی ضعیف و سطحی آغاز نموده بودند با اعلام حمله به زیر ساخت های ایران بدون در نظر گرفتن قوانین بین المللی سعی در جلوگیری از روند رو به رشد مواضع ایران داشتند اما ایران در پاسخ رسما اعلام کرد در صورت عملی شدن حمله به زیر ساخت هایش علاوه بر هدف قرار دادن زیرساخت های اسرائیل، زیرساخت های کشورهای عربی متحد آمریکا در منطقه را نیز ویران کرده کابلهای زیر دریایی را نیز از بین خواهد برد این در حالی بود که پس از فعال شدن حزب الله و نیروهای مقاومت عراق بیم آن می رفت حوثی ها تنگه استراتژیک مهم باب المندب در دریای سرخ را به فرمان ایران ببندد. تمامی این موارد باعث بالارفتن هزینه جنگ در هر ابعادی می گردید و چاره ای جز عقب نشینی برای آمریکا و اسرائیل باقی نگذاشت.
چرا استراتژی های ایران جواب داد؟
علیرغم آنکه آمریکا و اسرائیل ممکن است تا حد قابل قبولی به اهداف نظامی اعلام شده خود از جمله تضعیف برنامه هسته ای و قابلیت های نظامی/دفاعی ایران دست پیدا کرده باشند اما ایران بوضوح مانع از دستیابی آنها به اهداف استراتژیک اولیه خود شده اند و در عین حال هزینه های استراتژیک، دیپلماتیک، سیاسی، نظامی، اقتصادی و امنیتی را به ایالات متحده، اسرائیل، کشورهای حوزه خلیج فارس و حتی فرارتر از آن تحمیل کرده است. این مهم به علت حرکت سه استراتژی مهم به موازات یکدیگر بوده است:
اول: توانائی بستن تنگه هرمز در هر لحظه
دوم: توانائی حفظ قدرت حمله به اهداف حیاتی در سراسر منطقه
سوم : مخفی نگه داشتن توانائیهای نظامی بالفعل و بالقوه غیر قابل انتظار برای دشمنان.
این موارد موجب متقاعد شدن رئیس جمهور آمریکا برای یافتن راه فراری است از مخمصه جهانی به وجود آمده و بررسی و برنامه ریزی جدید برای فشار بر ایران.
بهره برداری ایران از برتری کسب شده
به نظر ایران از موفقیت های به دست آمده در حال تدوین سه استراتژی، عکس العمل در لحظه، برنامه ریزی و اجرا در کوتاه مدت و برنامه ریزی بازدارنده در بلند مدت است این حرکت دکترین جدیدی در سطح منطقه تعریف خواهد کرد که با اقدامات ذیل همراه خواهد بود:
-برطرف کردن نقاط ضعف در فرصت ایجاد شده درآتش بس و توافق.
-حفظ آمادگی رزمی برای هر حمله بدون اعلان
-بازسازی خط مقاومت به محوریت حزب الله و حوثی ها به عنوان سدی برای بازدارندگی و جنگ.
-تشکیل “جبهه مقاومت متحد” در یک کمربند امنیتی مستحکم بطوریکه هرگونه حمله به این محور، واکنش هماهنگ همه اعضای محور را درپی داشته باشد.
-استفاده از مزیت استراتژیک به وجود آمده برای افزایش و هماهنگی در هر دو “میدان عمل” (به ویژه تهدید و استفاده از نیروی نظامی) و “میدان مذاکره” با واشنگتن و یا کشورهای غربی.
-به دست آوردن منابع مالی و فنی برای تقویت قابلیت های تلافی جویانه حیاتی به خصوص موشک و پهپاد
-بررسی و بهره برداری از نقاط آسیب پذیر دشمن




