غلامرضا تختی: اصیل ترین پهلوان تاریخ کشتی
امروز پنجشنبه، پنج شهریور یکهزار و سیصد ونُه هجری شمسی، نود و ششمین زادروزغلامرضا تختی، اسطوره پهلوانی تاریخ ایران است. او که برای اولین بار واژه جهان پهلوان در رثای خصوصیات اخلاقی و اعتقادیش شکل گرفت و معنا شد. این روز به یاد جهان پهلوان غلامرضا تختی روز کشتی نام گرفته است.

دکتر علی زنداکبری
محقق، پژوهشگر
امروز پنجشنبه، پنج شهریور یکهزار و سیصد ونُه هجری شمسی، نود و ششمین زادروزغلامرضا تختی، اسطوره پهلوانی تاریخ ایران است. او که برای اولین بار واژه جهان پهلوان در رثای خصوصیات اخلاقی و اعتقادیش شکل گرفت و معنا شد. این روز به یاد جهان پهلوان غلامرضا تختی روز کشتی نام گرفته است.

کودکی غلامرضا
فرزند پنجم خانواده ای متوسط، خانواده ای سنتی و مذهبی، دو برادر و دو خواهر بزرگتر از خود داشت و اصالتی همدانی دارد پدربزرگش حاج قلی خواربار فروش و از قدیمی های خانی آباد بود و چون بر تختی در حجره اش می نشست به حاج قلی تختی معروف شده بود که بعدها به عنوان نام خانوادگی خانداش تبدیل شد.

(عکس: علی زنداکبری)
حاج قلی طی سفرش به حج به دست راهزنان کشته شد و پدرش رجب خان متولد محله دروازه غار، یخچالی داشت که در جریان احداث راه آهن در دوره رضا شاه تصرف شد و تبدیل به انبار توشه راه آهن گردید. وی از فشار زندگی و ناملایمتی های روزگار دچار بیماری شد و پس از سالها تحمل و استقامت دارفانی را وداع گفت، مادر غلامرضا صغری خانم نام داشت که از خانواده ای سنتی آمده بود مادری مهربان و در عین حال متدین، فهیم و پراستقامت که همواره درکنار همسر و فرزندان خود مولد موفقیت های خانواده شد.

(عکس: علی زنداکبری)
تختی که هفت ساله بود، پدرش رجب خان بدهی داشت و تلاشش رجب خان برای پرداخت بدهی ها جواب نمی داد همین باعث شد طلبکاران اسباب و اثاثیه خانواده را به کوچه بریزند غلامرضا وقتی از مدرسه به خانه آمد چنین صحنه ای را نظاره گر بود، صحنه ای که هیچگاه از ذهنش بیرون نمی رفت و همواره از آن به خاطره ای تلخ و ناراحت کننده یاد می کرد، دو روز و دو شب آواره کوچه بودند که تلاش مادر و پدر و جستجویشان سرانجام جواب می دهد و روز سوم در خانه یکی از همسایگان دو اطاق اجاره می کنند. غلامرضا به جبر زمانه به سرکار می رود و در نانوائی تافتونی شیخ حبیب الله روبروی کوچه مسجد قندی مشغول به کار می شود بعد از آن هم به نجاری روی می آورد و شاگرد استاد ابراهیم نجار می شود مردی که چون خودش اهل گود و روزخانه بود غلامرضا را نیز به ورزش زورخانه ای ترغیب می کند، ورزشی که نقش مهمی در آغاز راه و موفقیت های بعدی تختی ایفا می کند.غلامرضا همواره به درس خواندن علاقه داشت او در دبستان حکیم نظامی و دبیرستان منوچهری تحصیل کرد اما چون مجبور به کار شد از پنجم به بعد را نتوانست ادامه دهد بعدها در بخش متفرقه شرکت کرد و تصدیق ششم ابتدائی را گرفت و پس از آن تحصیل را تا سیکل(نهم ابتدائی) ادامه داد. تختی همواره به مطالعه و کتاب و نوشتن علاقه داشت تا جایی که در دفاتر کوچکی یادداشت های روزانه خود را به نگارش درآورد خصوصیتی که بعدها به فرزندش نیز منتقل شد.

(عکس: علی زنداکبری)
شروع ورزش و شکوفائی
علاقه غلامرضا به ورزش در دوران کودکی و گرایشش به کشتی مشهود بود در پانزده سالگی وقتی خرابه حسین آقا کوهی در ته گود خانی آباد با تلاش فراوان به زور خانه ای محلی تبدیل شد او و دوستانش در زور خانه گودال حاج حسین، محلی برای ورزش یافتند پس از آنکه زورخانه پولاد برای خود شهرتی برپا کرد غلامرضا با دوستانش به آنجا رفتند تا فعالیتشان را جدی تر پیگیری نمایند.

(عکس: علی زنداکبری)
آقا مهدی برادر بزرگتر غلامرضا که علاقه او را دیده بود وی را به استاد حاج فیلی می سپارد تا تمرینش دهد، رئیس آن موقع زورخانه پولاد آقای رضی زاده و دیگر مربی زورخانه هم استاد بلور بود، تختی در آنجا کشتی را شناخت و با آن رشد کرد او همواره از رضی خان به نیکی یاد می کرد. غلامرضا تا یک سال، سخت تمرین کرد اما رشدی که انتظارش را داشت اتفاق نیافتاد و کم کم او مورد استهزاء و تمسخر همه قرار گرفت وچنان فشاری بر او وارد شد که به خوزستان رفته و در شرکت ملی نفت مسجد سلیمان مشغول به کار هم می شود و روزانه بسته به ساعت کاری هفت یا هشت تومان درآمد کسب می کند و اوقاتی که بیکار بوده است به صورت تفننی ورزش می کرده، این دوری و تلاش او موجب رشد شخصیتش می شود.
بعد از حدود یک سال به سربازی می رود و با مساعدت فرمانده اش تمرین های ورزشی را جدی دنبال می کند. پس از سربازی همزمان با مطالعه کتب مختلف به تمرین های خود به صورت هدفمند تر ادامه می دهد و بارها در مسابقات تمرینی شکست می خورد اما مهم این بود که راه خود را پیدا کرده بود. غلامرضا تختی در ۲۵ مهر ۱۳۲۷ و در ۱۸ سالگی به استخدام راه آهن در آمد.

(عکس: علی زنداکبری)
آغاز دوران موفقیت
تختی در سال ۱۳۲۸ شمسی در مسابقات بزرگ ورزشی موسوم به جام فرانسه شرکت کرد و در همان دور اول ضربه فنی شد! اما نه تنها نا امید نشد بلکه با تمرین بیشتر، راه خود را ادامه داد.

(عکس: علی زنداکبری)
سال بعد و در ۲۰ سالگی با حضوری مستمر و جدی به عضویت باشگاه پولاد درآمد و زیر نظر استاد حبیب الله بلور به تمرین پرداخت و در همان سال در وزن ششم (۷۹کیلوگرم) قهرمان ایران شد. اولین پیروزی شگفت آور او غلبه بر ضیاء میرقوامی از کشتی گران معروف آن زمان بود او تسلط به فنون را در برابر جامعه کشتی با پیروزی بر علی غفاری معروف به علی بالا و در مسابقات کشوری به نمایش گذاشت.

(عکس: علی زنداکبری)
تختی پانزده سال در تیم ملی حضور داشت و سالها قهرمان ایران در اوزان مختلف بود. غلامرضا تختی در سال های ۱۳۳۶ ،۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ به صورت پی در پی پهلوان اول ایران شد و بازوبند پهلوانی را به بازو بست.

(عکس: علی زنداکبری)
موفقیت های بین المللی
غلامرضا تختی نخستین کشتی گیر ایرانی است که در سه المپیک و در سه وزن مختلف کشتی گرفت و مدال آورد ۷۹، ۸۷ و ۹۷ کیلوگرم.
وی در ۱۳۳۰ (۱۹۵۱) در اولین دوره مسابقات کشتی قهرمانی جهان و در ۲۱ سالگی موفق به کسب مدال نقره شد او در فینال برابر حیدر ظفرِ ترک شکست خورد و نقره گرفت. تختی در این مسابقات جوان ترین عضو تیم ملی بود و در کنار سه هم تیمی اش محمود ملاقاسمی (۵۲ کیلو، نقره)، محمد مهدی یعقوبی (۵۷کیلو، برنز) و عبدالله مجتبوی (۷۳کیلو، برنز) فاتحان اولین مدال های بین المللی تاریخ کشتی ایران بودند. سال بعد و در المپیک ۱۹۵۲ هلسینکی با شش پیروزی و یک شکست در برابر قهرمان شوروی “دیوید جیما کوریدزه” ضمن کسب نشان نقره به اولین مدال المپیکی خود دست یافت. مهم آنکه حیدر ظفر ترک را که سال قبل در فینال مسابقات قهرمانی جهان از او شکست خورده بود در المپیک شکست داد.

(عکس: علی زنداکبری)
در دومین دوره رقابت های قهرمانی جهان در خرداد ۱۳۳۳ (۱۹۵۴) در توکیو در وزن ۸۷ کیلوگرم کشتی گرفت و در مقابل حرف سوئدی خود “وایکینگ پالم” شکست خورد و به عنوان چهارمی بسنده کرد، هرچند در بازی دوستانه شش ماه بعد در سوئد او را شکست داد. در ۱۹۵۵ در جشنواره بین المللی ورشو در لهستان مدال نقره کسب کرد اما در سومین دوره مسابقات قهرمانی جهان در سال ۱۹۵۷ میلادی در استانبول با شرکت در وزن فوق سنگین آن دوران (وزن بعلاوه ۸۷ کیلوگرم) به دلیل وزن کمتر نسبت به رقبا با دو باخت حذف شد!

(عکس: علی زنداکبری)
در آذرماه ۱۳۳۵ (۱۹۵۶) تختی در المپیک ملبورن به همراه امامعلی حبیبی اولین مدال های طلای تاریخ ورزش ایران در المپیک را برای کشور به ارمغان آوردند. سکوی این قهرمانی سکوی ویژه ای بود چراکه برای اولین بار دو قهرمان از شوروی و آمریکا در سکوئی معتبر از رقابت های جهانی، پائینتر از حریفی از ایران قرار می گرفتند. تختی در۱۹۵۸ و در بازی های آسیائی توکیو طلائی شد و در رقابت های جهانی صوفیه بلغارستان به مدال نقره دست یافت تختی در چهارمین دوره مسابقات قهرمانی جهان در تهران و در مهرماه ۱۳۳۸ (۱۹۵۹) سومین قهرمانی جهان خود را به دست آورد.

(عکس: علی زنداکبری)
در این مسابقات تختی رقبای مجار، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترک را با ضربه فنی مغلوب کرد و بوریس کلایف تنها کشتی گیری بود که با امتیاز به تختی باخت. المپیک ۱۹۶۰ ایتالیا آوردگاه نقره ای دیگری برای پهلوان ایرانی بود تختی پس از پیروزی درپنج دیداردر فینال مقابل ” عصمت آتلی” ترک پذیرای شکست شد و به مدال نقره بسنده کرد.

(عکس: علی زنداکبری)
مسابقات یوکوهاما در ژاپن برای تیم ملی کشتی ایران تاریخ ساز شد، ایران با کسب پنج طلا، یک نقره، یک برنز و یک عنوان پنجمی به مقام قهرمانی جهان در سال ۱۹۶۱ دست پیدا کرد. تختی در این رقابت ها باز هم طلائی شد و آخرین مدال طلای خود را به گردن آویخت. در رقابت های جهانی ۱۹۶۲ تولید و در آمریکا تختی به وزن ۹۷ کیلوگرم رفت و علیرغم حال نامساعد موفق به کسب مدال نقره شد او پس از فینال به بیمارستان منتقل شد.

(عکس: علی زنداکبری)
تختی از ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۶ علیرغم سن زیاد برای ورزش سنگینی همچون کشتی همچنان عضو تیم ملی بود اما فقط در المپیک ۱۹۶۴ شرکت کرد و با بدشانسی و باخت مقابل ” احد آئیک ترک” و “سعید مصطفائف” بلغار به مقام چهارم رسید. در مسابقات جهانی صوفیه (۱۹۶۳) و منچستر(۱۹۶۵) جانشینان تختی موفق عمل نکردند به همین علت در مسابقات انتخابی برای حضور در رقابتهای جهانی تولیدو شرکت نمود و با درخشش در رقابتهای انتخابی تیم ملی برای مسابقات جهانی تولیدو(۱۹۶۶) مجددا به تیم ملی راه یافت ضمن آنکه مردم نیز مشتاق دیدار او در سطح ملی بودند. او در سی و شش سالگی به تولیدو رفت اما برخوردهای سوء، حسادت ها و کارشکنی های بعضی مقامات روحیه او را تضعیف کرده بود و هرچند حریف مجار خود را پنج بر صفر شکست داد اما مقابل “الکساندر مدوید” و “احمد آئیک ” شکست خورد و از دور مسابقات کنار رفت و پس از این مسابقات با تشک کشتی برای همیشه خداحافظی کرد.
زندگی شخصی
پس از مسابقات جهانی تولیدو تختی فرصتی یافت تا به زندگی خود سر و سامانی دهد از اینرو ۱۲ آبان ۱۳۴۵ با بانو شهلا توکلی ازدواج کرد و صاحب فرزندی شد که نامش را بابک گذاشت، بابک همچون خود تختی متولد شهریور بود(۱۱شهریور۱۳۴۶) فرزند تختی نیز همچون پدر به کتاب و کتاب خوانی علاقه دارد وی در حال حاضر نشر قصه را اداره می کند و داستان های کوتاهی هم به رشته تحریر درآورده است یکی از آثار وی کتاب “در جستجوی پدر” است در باب زندگی پدرش غلامرضا تختی. بابک نام فرزندش، نوه تختی را به یاد بزرگ مرد زندگیش، غلامرضا گذاشت. همسربابک (عروس غلامرضا تختی) بانو منیرو روانپور است که وی نیزنویسنده ای موفق است.


(عکس: علی زنداکبری)
فعالیت های سیاسی
تختی ذهنیتی منفی از خاندان پهلوی داشت از دست رفتن یخچال پدری که به بهائی اندک از طرف حکومت تصرف شد زندگی آنها را زیر و رو کرد، واقعه ای که حال روحی و روانی پدر تختی را تحت تاثیر قرار می دهد به همین علت او نگرشی سلطنت ستیز داشت و همین امر موجب شد در۱۳۳۰ ابتدا به حزب زحمتکشان ملت بپیوندد، سپس به حزب نیروی سوم و بعد از آن عضو حزب سوسیالیست شود. پس از کودتای ۲۸ مرداد تختی به جبهه ملی دوم رفت و از سوی کمیته ورزشکاران به جبهه ملی ایران راه یافت.

وقتی تختی در سال۴۲ فعالیت های سیاسی خود را افزایش داد، این امور از چشم ماموران امنیتی پنهان نماند به همین جهت ساواک او را احضار کرد اما تختی توجهی به این احضارها نداشت. پس از آن از سوی ساواک به عنوان فردی ناراضی تلقی شده واز سوی دستگاه ورزش و به دستور ساواک از تمرین هایش جلوگیری بعمل آمده، از حضور او در مجامع ورزشی حتی الامکان جلوگیری می شد. او با دکتر مصدق و آیت الله کاشانی روابط حسنه ای داشت که حسن دوستی ورزشکار شهره ای چون او با ایشان، حساسیت ها نسبت به او را بالا برده بود، تختی از مریدان آیت الله طالقانی بود و با جسارت در نماز جماعت ایشان شرکت می کرد. دکتر مصدق نیز عکسی از خود را با نوشته ای به تختی اهداء کرد و توصیه کرد برای اینکه دردسری ایجاد نشود آنرا در خانه خود نصب نکند اما تختی عکس را بر دیوار خانه اش نصب کرد او علیرغم محدودیت های به وجود آمده در مراسم درگذشت دکتر مصدق هم شرکت کرد. رابطه تختی با مصدق زبانزد بود، حامی مصدق نیز روبروی شاه قرار می گرفت، طرفدارن پر نفوذ پهلوی نیز به همین بهانه کمر به حذف او از کشتی بستند.

(عکس: علی زنداکبری)
درگذشت محبوب ترین ورزشکار ایران
در خصوص چگونگی درگذشت تختی همواره اختلاف نظر وجود داشته است عده ای مرگ وی را خودکشی اعلام کرده، گروهی نیز مرگ وی را محصول دسیسه های ساواک می دانند و عده ای نیز ساواک را عامل مستقیم درگذشت وی معرفی می کردند. بعد از درگذشت تختی ساواک هر مجله یا روزنا مه ای را با تیتر شبهه ناک جمع آوری یا توقیف می نمود.

(عکس: علی زنداکبری)
بهرحال بدن بی جان تختی ۱۸ دی ماه ۱۳۴۶ در اطاق شماره ۲۳ هتل آتلانتیک تهران همراه با مقادیری قرص و یادداشتی که همگی دال بر خودکشی او بود یافت شد.

(عکس: علی زنداکبری)
دو روز پیش از مرگش در ۱۵ دیماه وصیت نامه ای را در دفترخانه ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ تنظیم نموده و ثبت کرده بود و کاظم حسیبی فعال سیاسی عضو جبهه ملی را به عنوان سرپرست پسرش معرفی کرده بود.همین موضوع احتمال خودکشی را بیش از سایر موارد برجسته می نمود اما بهر حال مرگ چنین قهرمانی جامعه ایران را در شوک، ناباوری و غم فرو برده بود تا آنجا که عده ای از غم مرگ پهلوان دست به خودکشی زدند ازجمله پرویز مافی نژاد قهرمان بوکس که مزارش در کنارآرامگاه پهلوان در ابن بابویه است.

(عکس: علی زنداکبری)
راز ماندگاری تختی : اخلاق و مردم داری
تمام کسانی که مستقیم و غیر مستقیم با غلامرضا تختی در ارتباط بوده اند او را شخصی نجیب و متواضع می دانند. تختی برای امرار معاش هیچگاه به هنرپیشه گی و یا تبلیغات انواع صنایع رو نیاورد و حرفش این بود که “من از این پولها نخورده ام و نخواهم خورد” او شأن یک ورزشکار ملی، مردمی و مذهبی را فراتر از آن می دانست که خود را برای یک کالا در معرض عموم بگذارد. او سه دوره پیاپی پهلوان ایران شد و به پهلوان ایران بازوبند و مقرری سالانه ای به نام “حق سفره” می پرداختند. تختی برای دوری از ریا، کارهای خیرش را نمایان نمی کرد اما مشخص شد حق سفره اش را صرف تحصیل نوجوانی کرمانی می کرد. غلامرضا تختی فردی خوش قلب، مهربان و البته مردم دار بود و نامه های زیادی برای او ارسال می شد که هرکدام درخواستی داشتند.

نامه یک کارگر به جهان پهلوان
داستان جمع آوری کمک برای اهالی زلزله زده بوئین زهرا تنها قصه کوتاهی است از کمک او به مردم، حضور همیشگی اش در کنار مردم و انجام امور خیریه از کمک به فقرا و بدهکاران تا یاری رسانی به زنان و کودکان کار و بیکاران و خرید لباس برای کودکان بی بضاعت و … همه از خاطراتی است که از پهلوان به یادگار مانده. او با مردم، در کنار مردم و هم درد مردم بود و در قلب مردم یک سرزمین جاودان شد.




