اخباربرگزیدهاقتصاداهم اخبارتولید+سیاسیصنعت و معدنصنعت ومعدنیادداشت

یادداشت/ اعتماد به آتش بس؟

زمان کمی از آغاز آتش بس جهت توافق قطعی برای اتمام جنگ رمضان می گذرد با گذشت زمان به نظر تمام اتفاقات این ساعات در حد یک سوء تفاهم مهم به نظر می رسد.

علی زند اکبری در این نوشته به مرور تحولات مرتبط با آتش‌بس، ابهام‌های موجود در مواضع طرفین و نقش رویدادهای اخیر در روند گفت‌وگوها می‌پردازد.

به قلم علی زنداکبری

زمان کمی از آغاز آتش بس جهت توافق قطعی برای اتمام جنگ رمضان می گذرد با گذشت زمان به نظر تمام اتفاقات این ساعات در حد یک سوء تفاهم مهم به نظر می رسد. شکی نیست مردم ایران قطعا با نظر و راهبری رهبرعزیزمان آنچه که ایشان فرمان دهند را با دل وجان خواهند پذیرفت و در جهت اجرای اوامر ایشان گام خواهند برداشت اما بررسی کلی این آتش بس از دیدگاهی دیگر شاید چندان خالی از لطف نباشد دیدگاهی هرچند نه چندان خوش بینانه.

دره عمیق بی اعتمادی

در دو جنگ به فاصله چند ماه ایران در حال مذاکره با ایالات متحده بود و خبرها حاکی از رسیدن به تفاهماتی بود که هیچگاه صورت نگرفت و طی آن تعداد زیادی از مسئولین رده اول کشور به فیض شهادت نائل شدند دراینصورت چرا باید با سیستمی مذاکره کرد که در دو مقطع نه چندان دور آزمایش خود را پس داده و بهترین فرزندان این آب و خاک را به شهادت رسانده آیا می توان با دولت تروریستی مذاکره کرد که رهبر یک ملت و کودکان میناب را به شهادت رسانده؟ آمریکا در هر دو جبهه دیپلماسی و نظامی با زیرپا گذاشتن قوانین انسانی، اخلاقی و بین المللی قطعا مردود شده است. آیا مذاکره با این شرارت محض عقلانی است؟

اظهارات متناقض

اولین اظهار نظرها در خصوص آتش بس بر پایه طرح ده ماده ای ایران ارائه شد و این در حالی بود که بسیاری از بندهای این طرح در تضاد کامل با مواضع ایالات متحده بود مواضعی که با تاکید بر آن جنگ آغاز شد. آیا دولت آمریکا تن به این شکست فاجعه آمیز داده است؟ آمریکا خوب می داند این اتفاق ننگی است که به هیچ عنوان نمی توان از تاریخ پاک نمود با این وجود آیا به طرح ده ماده ای ایران صحه می گذارد؟ پس از بیانیه شورای عالی امنیت ملی و خبرهای شبکه های خبری غرب به نظر می رسید مبنای مذاکرات طرح ایران باشد اما در اظهار نظرهای بعدی همچون کنفرانس مطبوعاتی سخنگوی کاخ سفید و توئیت های ترامپ و اظهارات ونس معاون ترامپ صحبت ها و لحنها رفته رفته تغییر کرد و به نبود آتش بس در لبنان، عدم غنی سازی در ایران و شراکت آمریکا در دریافت حق عبور از تنگه هرمز! اشاره شد… همه این اظهارات، تفکرات به وجود آمده ابتدائی را در حد حدس و گمان تنزل داد.

لزوم حفظ هماهنگی جبهه مقاومت

پس ازجنگ دوازده روزه، روی کارآمدن دولتی غرب گرا و شهادت سید حسن نصرالله و اعضاء موثر حزب الله در لبنان، رایزنی های آمریکا در عراق و تحت فشار قرار دادن گروه های مقاومت در این کشور، دور زدن حماس درنوار غزه با وعده های تو خالی و حمله گسترده به زیر ساخت ها و مردم یمن به نظر می رسید جبهه مقاومت در مناطق مختلف دچار آسیب های جبران ناپذیری شده است.

 اما جنگ رمضان رستاخیزی بود برای نشان دادن اتحاد، هماهنگی و قدرت خط مقاومت از لبنان تا یمن. حملات چند جانبه و هماهنگ جبهه مقاومت در کلیه سطوح نشان از بازسازی سریع ساختاری و تجهیزاتی در کلیه مناطق فعال علیرغم رصد امنیتی و اطلاعاتی گسترده توسط جبهه غرب خصوصا تیم آمریکائی/صهیونی داشته است که خود شکست بزرگ اطلاعاتی برای ایشان بوده است. در این مقطع، توقف دفاع به بهانه آتش بس نباید به هیچ عنوان موجب برهم خوردن هماهنگی تاکتیکی و نفوذ و شناسائی بین خطوط دفاعی خط مقاومت شود چراکه یکی از نقاط قوت این جبهه همگامی در پاسخ به موقع به حملات دشمن و همگرائی اطلاعاتی در تمام نقاط فعالیت بوده است.

حذف دو چهره خاص

حذف دو چهره مهم مذاکره کننده ایران از سوی رژیم آمریکائی/صهیونی نشان از ترس آنها برای به نتیجه رسیدن مذاکرات قابل پیشبینی در انتهای جنگ بود. دکتر لاریجانی و دکتر خرازی به طرز ناجوانمردانه ای توسط جبهه متخاصم به شهادت رسیدند نکته مشترک بین این دو عزیز قدرت مذاکره آنها در سطح بین المللی بود. بخصوص دکتر خرازی که حتی عدم حضورش در هر مذاکره ای مبنی بر عدم کاربرد نظریه هایش نبود، وی به عنوان هدایتگری کار کشته، همواره به عنوان راهنمائی خبره در پشت هر مذاکره ای حضوری محسوس داشت و بخصوص اشغالگران صهیونیست برای تداوم جنگ و به ثمر نرسیدن مذاکرات مشتاق حذف ایشان بودند.

فرصت نفوذ، شناسائی، تجهیز و تعیین استراتژی جدید

باید آگاه بود در موقعیت حساس کنونی در جهان، بسته شدن گلوگاه انرژی موجب خالی شدن ذخایر انرژی و بالا رفتن قیمت آن در کشورهای غربی و متحدان سنتی آمریکا همچون ژاپن و کره جنوبی شده است و انبارهای غذائی کشورهای متحد آمریکا در خلیج فارس نیزاز مواد غذائی لازم در حال تهی شدن است و زمان لازم برای جبران بخشی از این بحران ها با آتش بس حاصل می شود. در بُعد نظامی نیز آتش بس فرصت مناسبی برای تجدید قوا و جایگزین کردن ادوات نظامی، جابه جائی نیروهای تازه نفس با نیروهای قدیمی، تغییر استراتژی موقعیتی عوامل خود فروخته در داخل و خارج همچون گروه های وابسته در کردستان عراق، آذربایجان و ترکیه … شناسائی موقعیت افراد جایگزین شده دررده های مختلف سران کشور برای اجرای طرح ترور و گسترش سطوح جاسوسی در همه موقعیت های لازم می باشد.

چرا پاکستان؟

یکی از مواردی که باید به آن حساس بود میانجی گری پاکستان در جنگ رمضان است. با توجه به درگیری میانجی گرهای سنتی همچون قطر در جنگ و اثبات دشمنی آل سعود، آل خلیفه و بحرین با ایران و صداقت و صراحت عمان در دوستی و هماهنگی با ایران(لا اقل تا این مقطع زمانی) غربیها و خصوصا آمریکائی ها برای نجات از باتلاق خوساخته خود نیاز به میانجی گری داشتند که بتواند ایران را راضی به آتش بس و مذاکره نماید کشوری که هم مسلمان است و هم قدرتی اتمی.

اما حقیقت آن است که این کشور با توجه به نظام خاص حکمرانی خود از ثبات لازم برای این میانجی گری برخوردار نیست دولت های پاکستان همواره زیر سایه قدرت ارتش بوده اند و هر چند سال به علل گوناگون تعویض می شوند شهباز شریف رئیس جمهور کنونی پاکستان نیز با فعالیت های خود سعی در محکم کردن موقعیت خود دارد او در مصاحبه تازه ای از اینکه خبرگزاری های دنیا از توکیو تا لندن در حال نام بردن از اسم کشور پاکستان هستند ابراز رضایت کرده! او سعی دارد چهره پاکستان را به عنوان چهره ای صلح دوست در جهان نشان دهد چهره ای که سالهاست با جنگ هند، مناقشه کشمیر، سرکوب مردم، ارتباط مشکوک با آمریکا، جنگ با افغانستان و البته ارتباط نه چندان واضح با طالبان مخدوش شده است اما واقعیت چیزدیگری می گوید آنها سالهاست که از حل اختلافات خود با همسایگانشان مثل هند و افغانستان ناتوان بوده اند حال چرا باید توقع داشت میانجی مناسبی برای جنگی به گستردگی جنگ رمضان باشند؟ ضمن آنکه نمی توان از مراودات مختلف در سالهای متمادی بین آنها، عربستان و آمریکائیها غافل بود. با این حال آیا اعتماد به چنین میانجی درست است؟

اگر واقع گرایانه به اتفاقات چهل روز گذشته بنگریم آمریکا، صهیونیست و جبهه غرب شکست مفتضحانه ای داشته اند و از به وجود آمدن قدرت جدید جهانی شوکه شده اند و طبیعی است که همچنان برای ضربه زدن به ایران تمام تلاش خود را خواهند نمود. نباید به سخنان ظاهری رهبران سیاسی کشورهائی همچون انگلیس، آلمان و فرانسه مبنی بر عدم مشارکت در جنگ با ایران اعتماد نمود چراکه پر واضح است که کمک های اطلاعاتی، اقتصادی، ژئوپولیتیکی و تجهیزاتی به صورت نامحسوس از سوی این کشورها به آمریکا و رژیم اشغالگر قدس تقدیم می شود لذا در این مقطع نیز برای ارزیابی، بررسی و تغییر استراتژی به خرید زمان احتیاج دارند، زمانی که آتش بس در اختیارشان خواهد گذاشت.

یادمان باشد ترامپ در آغاز هر دو جنگ با حربه مشغول کردن افکار عمومی به مذاکرات، حمله های ناگهانی را صورت داد، حال چرا نباید توقع داشت برای بار سوم به این کار مبادرت نورزد؟

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا